نوشته های همایون رقابی
پندار نیک____گفتار نیک____کردار نیک
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : همایون رقابی
----- -----
پیوندها
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
----- ----- -----
سه شنبه 1 فروردین 1396 :: نویسنده : همایون رقابی
فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز



خوش آمدید




با بلندگوی روشن برای پخش کلیک کنید.



 

[http://www.aparat.com/v/r8oaT]



*********************************************************************************************************************


داستانهای همایون رقابی:

اعداد نشاندهنده قسمت های مختلف داستانها هستند. با کلیک روی هر کدام از آنها همان قسمت را خواهید دید.
 
مینا              دیدار مجدد  ** *   زندگی در جنگل               چرا من؟               خانه ما               مرگ بی صدا             من و برادرم سعید               نان حلال               قدرت عشق              پول بانک ها را ندزدید               دو دوست               تلاش               جهان کودکی             دنیای مشابه.جلد یک (1 - 2 - 3 - 4 - 5 - 6 - 7 - 8 - 9 - 10 - 11 - 12 )        دنیای مشابه جلد دوم ( 1 - 2 - 3 - )               دنیای مشابه جلد سوم( 1 - 2 - 3 - 4 - 5 - 6 - 7 - 8 - 9 - 10 - 11 - 12 )           دختر دهاتی              دیار تنهائی                حیات خواران1 - 2 - 3 -4 - 5 - 6 - 7 - 8 - 9 - 10 - 11 - 12 - 13 - 14 - 15 - 16 )               پسر عمه من                باغ آرزو هـا                   پنج حسی ها (1 - 2 - 3 - 4 - 5 - 6 - 7 )                   ناپدید شدگان  (1 - 2 - 3 - 4 - 5 - 6 - 7 - 8 - 9 - 10 - 11 )                  اثر عشق  ( 1 - 2 - 3 )                جواد خره                 سوگل                   محله ما             
داستان سوگل             گور خرها                   کتاب امیر ارسلان نامدار               خانه جنی (1 - 2 - 3 - 4 - 5 - 6 - 7 - 8 - 9  )   -----
  پر رو(1 - 2 - 3 - 4 - 5 - 6             اشتباه   .     .       مندی (1 - 2 - 3 - 4 - 5 - 6 - 78 - 9 - 10 - 11  )             تنها با روح دوستم              فالگیر   ...      شاه غلام           کدامیک        

بحران در کار              

******************************************************************

ما را در تلگرام ببینید:         

******************************************************************

برخی از مطالب جالب قدیمی:


1000 عکس پانوراما 360 درجه  
             خانه ای معلق در هوا            از زمین تا مریخ با ماهواره ناسا              -   راه پله سحر آمیز      -         منظومه شمسی       داستان سپیده دم شمال اثر جک لندن          جراح دیوانه        پل شیشه ای    

******************************************************************

نوشته های من:


     کش آمدن زمان در سرعت های بالا         زندگی پر دروغ         زبانهای زنده قدیمی ها       
    آمریکا حق دارد دروغ بگوید         ماشین لباسشوئی         آلودگی هوا        بتکده سومنات        زندگی ما         اکتشافات فضائی        ای انسانها         بشقاب پرنده           توحش       چرا اینطور شدیم؟          فرهنگ ما        فرهنگ ما1       مطالبی در مورد روح و تماس با آن      عاقبت جهان            کار           آسایش زندگی      حقیقت زندگی         خوب بودن          نمیدانم چگونه        چرا راضی نمیشویم     این چه وضعی است         شوفاژ 1            شوفاژ 2       اعمال ناشایست ما      وای چه کنیم        که چی؟        تکامل و تناسخ         چه میگوئیم         عدد هفت       به کجا میرویم        مرگ و زندگی      بوکس       مشکل ما هستیم        پیشرفن علم و تکنولوژی همراه با ایجاد بیکاری         بیدار شویم        فریاد ... بیدار شویم         حاتم طائی        ارسال عکس از فضا به زمین     لحظات خاص     یک کار خوب      یک خاطره      هوورکرافت     نقاش که بود       نسبیت و حقیقت      اینترنت قطره ای      نثر...شعر...       نان حلال و طیب و طاهر     هدیه شب عید       نوشته و شعری از من       موسیقی و طنین در سازها       فال گرفتن      جبر یا اختیار     پول خرد     جهت یابی در فضا        چه کردی      ایرج میرزا       علم طب        برق و برق گرفتگی     من نمیتوانم دروغ بگویم     مورچه ها     اینجا چه خبر است      پرسش در همه جا        انگشتر حضرت سلیمان       پول دشمن بشریت       مصاحبه در مورد هوای تهران      مشکلات اجتماعی      جهل و تعصب      محدوده درک خود را بشناسیم      دنیا این شکلی نیست       دزد      عید       




نوع مطلب :
برچسب ها : خوش آمدید، نوشته های همایون رقابی،
لینک های مرتبط :

شنبه 6 خرداد 1396 :: نویسنده : همایون رقابی


پرواز انسان...



پرواز انسان در حال آزمایش است ، ولی بزودی همه قادر خواهند بود با این وسیله پرواز کنن
د.










نوع مطلب :
برچسب ها : پرواز انسان، تازه ها، تکنولوژی،
لینک های مرتبط :

ژنرال بهرام مهران معروف به بهرام چوبین...


Image result for ‫بهرام چوبینه‬‎


 ۲۸ نوامبر سال ۵۸۸ میلادی ، ارتش ایران در جنگ با خاقان «شابه Shabeh» در بلخ از سلاح تازه ای که در آن نفت خام بکار رفته بود استفاده کرد. در این جنگ فرماندهی ارتش ایران را ژنرال بهرام مهران معروف به بهرام چوبین برعهده داشت که در تاریخ نظامی جهان از او به عنوان یک نابغه نظامی نام برده اند. «هرمز» شاه وقت از دودمان ساسانیان، وقتی شنید که خاقان شمالغربی چین وارد اراضی ایران در شمالشرقی خراسان (تاجیکستان فعلی و شمال افغانستان) شده ، بلخ را مرکز خود قرار داده و عازم تصرف کابل و بادغیس است ژنرالهای ایران را به تشکیل جلسه ای در شهر تیسفون (نزدیک بغداد) پایتخت آن زمان ایران فراخواند و تصمیم خود را به اخراج او از ایران به آنان اطلاع داد و خواست که ترتیب کار را بدهند. هرمز گفت که طبق آخرین اطلاعی که به ارتشتاران سالار (ژنرال اول ارتش ایران ) رسیده، « خاقان شابه» دارای ۳۰۰ هزار مرد مسلح و چند واحد فیل جنگی است. ژنرالها پس از تبادل نظر، بهرام چوبین را برای انجام این کار خطیر برگزیدند و او پذیرفت. بهرام از میان ارتش پانصد هزار نفری ایران، ۱۲ هزار مرد جنگدیده ۳۰ تا ۴۰ ساله (میانسال) را برگزید که اضافه وزن نداشتند و میهندوستی آنان قبلا به ثبوت رسیده بود و بیش از سایرین قادر به تحمل سختی بودند و در جنگ سوار و پیاده تجربه داشتند .و ی به هر سرباز سه اسب اختصاص داد و با تدارکات کافی عزم بیرون راندن زردها را از خاک وطن کرد. بهرام به جای انتخاب راه معمولی، از تیسفون به اهواز رفت و سپس از طریق یزد و کویر خود را به خراسان رساند به گونه ای که خاقان متوجه نشد. بهرام که در جنگ اعتقاد به روحیه سرباز بیش از هر ابزار دیگری داشت هر دو روز یک بار سربازان را جمع می کرد و برای آنان از اهمیت وطندوستی و رسالتی که هر فرد در این زمینه دارد سخن می گفت و آنان را امید ایرانیان می خواند – مردمانی که می خواهند آسوده و در آرامش و با فرهنگ خود زیست کنند. خاقان زمانی از این لشکر کشی آگاه شد که بهرام چهار روز تا بلخ فاصله داشت، و چون شنید که بهرام باکمتر از ۱۳ هزار نفر آمده است چندان نگران نشد و با تمامی مردان قادر به حمل سلاح خود که مورخان یکصد تا سیصد هزار تن گزارش کرده اند به مقابله با بهرام شتافت. بهرام به واحدهای آتشبار (نفت اندازان) توصیه کرد که حمله را با پرتاب پیکانهای شعله ور آغاز کنند و ادامه دهند تا آرایش سپاهیان خاقان بر هم خورد و قادر به تنظیم آن هم نباشند و به سواران کماندار (اسواران) گفت که همزمان با حمله نفت اندازان با تیر چشم فیلها را هدف قرار دهند، و سپس خود با دو هزار سوار زبده قرارگاه خاقان را مورد حمله قرار داد. خاقان که انتظار حمله مستقیم به مقر خود را نداشت دست به فرار زد که کشته شد، سپاه عظیم او متلاشی گردید و پسر وی نیز بعدا به اسارت درآمد و جنگ فقط یک روز طول کشید که از شگفتی های تاریخ است. بهرام چوبین در” ری ” به دنیا آمده بود و از خانواده مهران بود .در دوران ساسانیان بهترین افسران ارتش امپراتوری ایران از فامیل مهران برخاسته بودند. بهرام که به علت بلندی قد و عضلانی بودن اندام به چوبین( مانند چوب) معروف شده بود در زمانی که از سوی شاه ایران حاکم چارک شمالغربی بود (از ری تا مرز شمالی گرجستان و داغستان کنونی شامل ارمنستان، آذربایگان و کردستان – یک چهارم کل ایران . در آن زمان، ایران به چهار ابر استان تقسیم شده بود که هرکدام را چارک نوشته اند) هنگام بازدید از محل فوران نفت خام در ناحیه بادکوب (باکو) در ساحل جنوبی غربی دریای مازندران و آگاهی از قدرت اشتغال این ماده، تصمیم گرفت که از آن نوعی سلاح تعرضی ساخته شود و این کار به مهندسان ارتش واگذار شد . ظرف مدتی کوتاهتر از یک سال، پیکانی ساخته شد که بی شباهت به راکت های امروز نبود و این پیکان حامل گوی دوکی شکل آغشته به نفت خام بود که از روی تخته ای که بر پشت قاطر قرارداشت پرتاب می شد. طرز پرتاب آن بی شباهت به کمان نبود. دستگاه از یک زه (روده) و چوب گز (نوعی درخت مناطق خشک) ساخته شده بود که آن را بر تخته سوار می کردند و دارای یک ضامن بود و پنج مردخدمه آن را تشکیل می دادند که دو نفر از آنان کمانکش بودند ، نفر سوم نشانه گیری می کرد و فرمانده این آتشبار بود، مرد چهارم مامور شعله ورساختن قسمت آغشته به نفت خام (پیکان) بود و مهمات رسانی می کرد و نفر پنجم مواظب قاطر بود و هر واحد آتشبار، هشت نیزه دار دفاع می کردند. هنگامی که بهرام سرگرم پس راندن خاقانیان به آن سوی کوههای پامیر و سین کیانگ امروز بود، شنید که در پایتخت، پسر شاه (خسرو پرویز) بر ضد پدرش کودتا کرده است که برق آسا خود را به تیسفون در ساحل دجله رساند. خسرو پرویز فرار کرد و به امپراتور روم پناهنده شد و بهرام تا تعیین شاه بعدی زمام امور را به دست گرفت که پرویز فراری با دریافت کمک از امپراتور روم به جنگ او آمد. قسمتی از ارتش ایران هم به پرویز پیوستند که بهرام پس از چند زد و خورد مختصر، خروج از صحنه سیاست را بر ادامه برادرکشی و قتل ایرانی به دست ایرانی که امری ناپذیرفتنی بود ترجیح داد و به خراسان بازگشت و تا پایان عمر در همانجا باقی ماند. به نوشته بسیاری از تاریخ نگاران، سامانیان که باعث احیاء زبان فارسی و فرهنگ ایرانی شدند از نسل بهرام چوبین هستند.





نوع مطلب :
برچسب ها : بهرام چوبین، تاریخی، ایران،
لینک های مرتبط :

شنبه 6 خرداد 1396 :: نویسنده : همایون رقابی

کدوم سفر...

 

یکی‌ از شرکت‌های هواپیمایی برای تبلیغ و فروش بلیطهای پرواز‌های مختلفش، تسهیلات خاصی‌ رو برای بیزنسمن هایی که همسرانشون رو همراه خودشون به سفر‌های هوائی اون شرکت میبردن, در نظر میگیره و ۵۰% تخفیف روی بلیط اونها قائل میشه. بعد از مدتی‌ که می‌بینن این طرح با استقبال خیلی‌ زیادی مواجه شده و اکثر بیزنسمن‌ها همسرانشون رو در پرواز‌ها همراه خودشون میبرن,
با فرستادن نامه‌ای به همسران این افراد, نظرشون رو در مورد سفر‌ها جویا میشن و پاسخی که از تمام این زنها دریافت میکنند,همین دو کلمه بوده..... کدوم سفر؟!!!!!!!




نوع مطلب :
برچسب ها : نکته، سفر، وفاداری،
لینک های مرتبط :

شنبه 6 خرداد 1396 :: نویسنده : همایون رقابی


غلط ننویسیم...


 
غلط  ننویسیم 17

 ضرب وشتم / ضرب وجرح


به عمل کسی که به دیگری ضربه یا ضربه هایی وارد کند چنانکه منجر به زخمی شدن او شود امروزه به خصوص در رادیو وتلویزیون ومطبوعات به غلط ضرب وشتم می گویند . اصطلاح صحیح دراین مورد ضرب وجرح است ونه ضرب وشتم . زیرا شتم به معنای دشنام دادن است وجرح به معنای زخمی کردن.


   نویسنده : ابوالحسن نجفی



 غلط  ننویسیم 18

 طوفان وتوفان


بعضی به گمان اینکه کلمه طوفان اصلا فارسی است آن را به صورت توفان می نویسند وحتی بعضی از فضلا توصیه کرده اند که صورت اخیر به کار رود. اما اصل این دوکلمه ومعنای آنها یکی نیست.
 طوفان کلمه عربی وبه معنای باد وباران شدید است. ولی توفان صفت است وبه معنای غران ودمان است. وربطی به باد وباران بسیار شدید ندارد. این واژه صفت فاعلی از مصدر توفیدن به معنای فریاد بلند کشیدن است.


 نویسنده : ابوالحسن نجفی 



  




نوع مطلب :
برچسب ها : نوشتن صحیح، دو نکته، فارسی،
لینک های مرتبط :

شنبه 6 خرداد 1396 :: نویسنده : همایون رقابی
خواندنی های با ارزش...


تنها اتاقی همیشه مرتبه و همه چیز سر جاش می‌مونه، که توش زندگی نکنی!
اگه زندگیت گاهی آشفته میشه و هیچی سر جاش نیست، بدون هنوز زنده‌ای!
اما اگر همیشه همه چی آرومه و تو چقدر خوشحالی! یه فکری برای خودت بکن!
 


هر چه بیشتر احساس تنهایی کنی، احتمال شروع یک رابطه احمقانه بیشتر می‌شود!


حاصل عشق مترسک به کلاغ، مرگ یک مزرعه بود!


آسمان فرصت پرواز بلندی است.
قصه این است چه اندازه کبوتر باشی!


گفتم: ای جنگل پیر تازگی‌ها چه خبر؟
پوزخندی زد و گفت: هیچ، کابوس تبر!


گفت: چند سال داری؟
گفتم: روزهای تکراری زندگیم را که خط بزنم، کودکی چند ساله‌ام!


گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی، دیگر نفسی برای ماندن در کنار او باقی
نخواهد ماند!


دیوانگی یعنی ادامه دادن همان رفتار و مسیر همیشگی و انتظار نتیجه متفاوت داشتن!


شرط دل دادن دل گرفتن است، وگرنه یکی بی دل می‌شود و دیگری دو دل!


پروانه گاهی فراموش می‌کند که زمانی کرم بوده است و کرم نمی‌داند که روزی
به پروانه‌ای زیبا بدل خواهد شد...
فراموشی و نادانی مشکل امروز ماست!


روزانه هزاران انسان به دنیا می‌آیند...
اما انسانیت در حال انقراض است!


وقتی آدما میگن بارون رو دوست داریم ولی تا بارون میاد چتر باز میکنن...
وقتی میگن پرنده رو دوست داریم ولی تو قفس نگهش میدارن...
باید از دوست داشتن آدما ترسید!


اگر کاسبی نیست که دوست بفروشد ...
در عوض آنقدر دوستان کاسب هستند که تو را به پشیزی بفروشند!


حرف هایم را تعبیر می‌کردی... سکوتم را تفسیر... دیروزم را فراموش...
فردایم را پیشگوئی...
به نبودنم مشکوک بودی... در بودنم مردد... از هیچ گلایه می‌ساختی ...از
همه چیز بهانه...
من کجای این نمایش بودم؟


علم فیزیک دروغ می‌گوید!
برای دیدن نیاز به نور نیست، فقط دلیل لازم است!


پرواز کن آنگونه که می‌خواهی
و گرنه پروازت می دهند آنگونه که می‌خواهند




نوع مطلب :
برچسب ها : خواندنیها، نکته ها، جملات پر معنی،
لینک های مرتبط :

شنبه 6 خرداد 1396 :: نویسنده : همایون رقابی




ایرانیان در چین...


 

ایرانیانی ساکن کوه های چین که به زبان حافظ و سعدی سخن می گویند

*** در مسیر زندگی ***
 
Image result for ‫ایرانی هائی که در چین بزبان فارسی سخن میگویند‬‎
به یک مطلب فوق العاده جالب برخورد کردم، متنی است نوشته ی "رضا دقتی" یکی از مشهورترین عکاس های جهان و مجله ی نشنال جئوگرافی، که به تازگی جایزه ی لسی در نیویورک را به خود اختصاص داده است. نوشته ی زیر تکه ای از نوشتاری طولانی تر است راجع به "رضا دقتی" که در آن نوشته رضا به فارسی زبانانی در چین اشاره می شود که با زبان حافظ و سعدی تکلم می کنند.
"" رضا دقتی در همین گفت‌وگو به موضوع جالبی اشاره می‌کند و آن سفرش به چین و دیدار از یک قوم ایرانی بوده است. رضا می‌گوید:
«چهارده سال پیش من در یکی از سفرهای خودم در کوه‌پایه‌های هیمالیا در طرف چین یه یک گروه بیست ‌و هفت‌ هزار نفره که در یازده دهکده در ارتفاع چهار هزار متری زند‌گی می‌کنند، برخورد کردم.
البته اخبارشان را کمکم از جاهای مختلف شنیده بودم و توانستم از حکومت چین، آن موقع اجازه بگیرم که بتوانم به آن‌جا بروم، چرا که تمام آن منطقه برای خارجی‌ها بسته است و اکثر خارجی‌ها سیزده یا چهارده سال پیش، اجازه‌ی رفتن به خیلی از جاهای آن را ندارند.
باورتان نمی‌شود که اولین برخورد ما با این‌ها مثل این بود که سعدی شیرازی، حافظ یا فردوسی جلوی ما نشسته بودند. آن‌ها با همان زبان صحبت می‌کردند بسیار زیبا. فارسی که هیچ‌گونه خدشه‌ای در آن وارد نشده است، هیچ‌گونه کلمه و لغتی از چیزهایی که جدید هستند در آن نیست و دِه به دِه که ما می‌رفتیم مردم از دِه می‌آمدند.
شنیده بودند که یک ایرانی آمده است. تمام مردها و زن‌ها با دایره و دف و رقص و آواز آمده بودند به پیشواز ما و چیزی که جالب بود، این بود که آن‌ها نی‌هایی داشتند که بسیار صدای سوزناکی داشت. سوزناک‌تر از این من هیچ‌وقت نشنیده بودم.
یک آلت موسیقی بسیار کوچکی بود مثل استخوان. من پرسیدم که این نی از کجا است؟ گفتند که این نی بال عقاب است، یعنی نی را از بال عقاب می‌سازند و آن‌وقت بود که فهمیدم سوزناکی آن از چه بوده است.

وقتی که مردمی دعوت می‌‌کردند که بیایید داخل خانه ما چایی بخورید ما زیاد نمی‌توانستم بمانیم و سلامی می‌کردیم و وقتی که می‌خواستیم برویم یک جمله که یادم است و می‌خواهم بگویم تا شما ببینید که فارسی آن‌ها چه‌گونه بود.
معمولن ما مثلن یک هم‌چین چیزی می‌شنویم که می‌گویند نشد که خدمت بکنیم، یا نماندید یک چایی بخورید، آن روستایی تاجیک این دِه، نگاهی کرد به ما و گفت: «بخشش باشد، عزت یاران به جا نشد». ببینید چه‌قدر زیبا! بخشش باشد عزت یاران به جا نشد و خود همین اصلن شعر است."





نوع مطلب :
برچسب ها : چین، فارسی زبانان، آشنائی با اقوام،
لینک های مرتبط :

جمعه 5 خرداد 1396 :: نویسنده : همایون رقابی






دنیا این شکلی نیست...

 

دنیا این شکلی نیست، ما آنرا به این شکل میبینیم.

تمام جهان از ماده ساخته شده و انرژی هم حالتی از ماده است. حواس ماست که بخش هائی از ماده را بصور مختلف برای درک به مغز میفرستد.

مثلا، چیزی بنام روشنائی وجود ندارد، و این چشم ماست که قسمتی از انرژی های موجود بنام نور را بصورت روشنائی میبیند و برای درک به مغز میفرستد.

اشخاصی هستند که کور رنگ میباشند. برای آنها همه چیز سیاه و سفید است ،‌ بنا بر این رنگها در زندگی آنها نقشی ندارند و یا بهتر بگوئیم اصلا وجود ندارند.

در جهان صدا معنی ندارد ، این گوش ماست که ارتعاشات را بصورت صدا برای مغز میفرستد تا آنرا بصورتی که فعلا حس میکنیم درک کند.

تمام ادراکات دیگر ما هم به همین شکل عمل میکنند و تجسم شکل امروز ما را از جهان بوجود میآورند.

بوها... مزه ها... زبری و نرمی ... خیس یا خشک بودن... سنگین و سبک و همه و همه ناشی از نوع درک ما از ماده است.

اسامی روشنائی و یا صدا و بو و مزه و غیره را ما به حالتهائی از ماده داده ایم که میتوانیم آنها را با شرایط بدنی خویش درک کنیم.

زندگی ما هم بر اساس همین ادراکات شکل گرفته و آنچه از آن میفهمیم هیچ قاطعیت وجودی ندارد.

در دنیای نابینایان روشنائی و نور مفهومی ندارد. همچنین ناشنوایان چیزی بنام صدا را نمیشناسند. دیگر حواس ما هم همین وضعیت را دارند و وقتی حسی کار نکند آن اثر مخصوص ماده را درک نخواهد کرد.

جالب است اگر بگوئیم به همین دلیل مرده ها هیچ چیزی از جهان را درک نمیکنند ، زیرا حواس آنها بکلی از کار افتاده است.

نتیجه اینکه تمام آنچه که ما از جهان درک میکنیم ناشی از وجود  حواس و نهایتا آنآت درک ماست.

برای جهان هیچ شکلی را نمیتوان بدون وجود درک کننده تعیین کرد و هر موجودی دنیا را بر اساس حواس و درک خود میبیند .

بنا بر این ما نمیتوانیم بدانیم حقیقت وجود هستی چیست و همه چیز بستگی تام به وجود خود ما دارد.

تا اینجا حقیقت هستی را بررسی کردیم اما اگر یکقدم در عالم تخیلات جلو برویم میتوانیم بگوئیم معلوم نیست افکار ما صحت داشته باشند. مثلا در عالم خواب چیزهائی را میبینیم که اصلا واقعیت ندارند ، ولی در آن لحظه همه را واقعیت میپنداریم.

حال اگر فرض کنیم این ادراکات بوسیله نیروئی برتر بدون اینکه واقعیت داشته باشند در ما ایجاد میگردد، همه جهان هستی قابل درک ما زیر سئوال میرود و دیگر نمیتوانیم حقیقتی برای هیچ چیز قائل باشیم.






نوع مطلب :
برچسب ها : شکل دنیا، ادراکات ما، حقیقت هستی،
لینک های مرتبط :

جمعه 5 خرداد 1396 :: نویسنده : همایون رقابی



 
چند داستان زیبا و دلنشین...   

 
 

آرزو

همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود ؛ نوبت به او رسید : "دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟" گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم، پس پذیرفته شد! چشمانش رابست، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ درآمده است. باخودگفت : حتما اشتباهی رخ داده است! من که این را نخواسته بودم؟!
سالها گذشت تا اینکه روزی داغ تبر را روی کمر خود احساس کرد ، با خود گفت : این چنین عمر من به پایان رسید و من بهره ی خود را از زندگی نگرفتم! با فریادی غم بار سقوط کرد و با صدایی غریب که از روی تنش بلند میشد به هوش آمد!
حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاس شده بود!
 
************************************************************

جراح و تعمیرکار

روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد!
تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت: من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم! در حقیقت من آن را زنده می کنم! حال چطور درآمد سالانه ی من یک صدم شما هم نیست؟!
جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درآمدت ۱۰۰برابر من شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!
 
***************************************************************

دزد با وجدان!

گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.
او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ،مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم ، نه دزد دین. اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال ، خللی می یافت ، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است.

 

 
*******************************************************

اسکناس 100 یوروئی

درست هنگامی است که همه در یک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمنبای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند.
ناگهان، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می شود.
او وارد تنها هتلی که در این ساحل است می شود، اسکناس 100 یوروئی را روی پیشخوان هتل میگذاردو برای بازدید اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا می رود.
صاحب هتل اسکناس 100 یوروئی را برمیدارد و در این فاصله می رود و بدهی خودش را به قصاب می پردازد.
قصاب اسکناس 100 یوروئی را برمیدارد و با عجله به مزرعه پرورش خوک می رود و بدهی خود را به او می پردازد.
مزرعه دار، اسکناس 100 یوروئی را با شتاب برای پرداخت بدهی اش به تامین کننده خوراک دام و سوخت میدهد.
تامین کننده سوخت و خوراک دام برای پرداخت بدهی خود اسکناس 100 یوروئی را با شتاب به داروغه شهر که به او بدهکار بود میبرد.
داروغه اسکناس را با شتاب به هتل می آورد زیرا او به صاحب هتل بدهکار بود چون هنگامیکه دوست خودش
را یکشب به هتل آورد اتاق را به اعتبار کرایه کرده بود تا بعدا پولش را بپردازد.
حالا هتل دار اسکناس را روی پیشخوان گذاشته است.
در این هنگام توریست ثروتمند پس از بازدید اتاق های هتل برمیگردد و اسکناس 100 یوروئی خود را برمیدارد
و می گوید از اتاق ها خوشش نیامد و شهر را ترک می کند.
در این پروسه هیچکس صاحب پول نشده است.
ولی بهر حال همه شهروندان در این هنگامه بدهی بهم ندارند همه بدهی هایشان را پرداخته اند و با
یک انتظار خوشبینانه ای به آینده نگاه می کنند.
 
می گویند دولت انگلستان ازآغاز تا کنون در طول دوره موجودیتش، به این نحو معامله می کند!
 
************************************************************

خودکشی

کالین ویلسون که امروز نویسنده ی مشهوری است،وسوسه خودکشی راکه در شانزده سالگی به او دست داده بود،چنین توصیف میکند:
وارد آزمایشگاه شیمی مدرسه شدم و شیشه ی زهر را برداشتم....
زهر را در لیوان پیش رویم خالی کردم،غرق تماشایش شدم،رنگش را نگاه کردم و مزه ی احتمالی اش را در ذهن ام تصور کردم.سپس اسید را به بینی ام نزدیک کردم، و بویش به مشامم خورد، در این لحظه، ناگهان جرقه ای از اینده در ذهنم درخشید..... و توانستم سوزش ان را در گلویم احساس کنم و سوراخ ایجاد شده در درئن معده ام را ببینم. احساس اسیذ ان زهر ان چنان حقیقی بود که گویی به راستی ان را نوشیده بودم.سپس مطمئن شدم که هنوز این کار را نکرده ام.
در طول چند لحظه ای که ان لیوان را در دست گرفته بودمو امکان مرگ را مزه مزه میکردم،با خودم فکر کردم:اگر شجاعت کشتن خودم را دارم، پس شجاعت ادامه دادن زندگی ام را هم دارم.
*************************************************
 

مجنون و مرد نمازگزار

 
روزی مجنون از سجاده شخصی شخصی عبور می کرد.
مرد نماز راشکست وگفت:مردک! درحال رازو نیاز باخدا بودم تو جگونه این رشته را بریدی؟

مجنون لبخندی زد و گفت:عاشق بنده ای هستم و تو را ندیدم و تو عاشق خدایی و مرا دیدی!
 
*************************************************************************************** 

کمربند

کیف مدرسه را با عجله گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت .
همه خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد . پولهای خرد را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت و با سرعت از خانه خارج شد .
وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشید آقا ! یه کمربند می خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ... .
- به به . مبارک باشه . چه جوری باشه ؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای ، ...
پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .
- فرقی نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه !
**********************************************************
 

این چهار جمله شما را تکان نمی‌دهد..؟

 
زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد...
اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت‌ای شیخ خدا می‌داند که فردا حال ما چه خواهد بود!
دوم مستی دیدم که...
افتان و خیزان راه می‌رفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی. گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده‌ای!؟
سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده‌ای؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟!
چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت می‌کرد. گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن.
گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده‌ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟!
 





نوع مطلب :
برچسب ها : داستانهای زیبا، خواندنیها، ادبی،
لینک های مرتبط :

جمعه 5 خرداد 1396 :: نویسنده : همایون رقابی

شاد ترین مردم جهان...



مجله اقتصادى "فوربس" مردم ‌10 کشور جهان را به عنوان شادترین ساکنان این کره خاکى اعلام کرد.

یکى از معیارهاى انتخاب این ‌10 کشور به عنوان شادترین کشورها در جهان، میزان تولید ناخالص داخلى در این کشورها بوده است. کارشناسان مجله اقتصادى "فوربس" طى تحقیقات خود اعلام کردند که ساکنان 10 کشور جهان، جزو شادترین و خوشحال‌ترین مردم روى کره زمین به شمار رفته و با توجه به بحران اقتصادى رو به رشدى که جهان را در بر گرفته، مردم این ‌10 کشور باز هم شاد هستند. 
 
بنابر گزارش رسمى مجله "فوربس"، کشورهاى دانمارک، فنلاند و هلند در صدر این لیست قرار داشته و پس از آن سوئد، ایرلند، کانادا، سوئیس، نیوزلند، نروژ و بلژیک به ترتیب در رده‌هاى بعدى قرار دارند.

این در حالیست که بر اساس گزارش مجله فوربس، میزان رضایتمندى مردم از زندگى در دانمارک 90.1 درصد، فنلاند 85.9 درصد، هلند 85.1 درصد، سوئد 82.7 درصد، ایرلند 81.1 درصد،‌ کانادا ‌78 درصد ، سوئیس 77.4 درصد، نیوزلند 76.7 درصد، نروژ 76.5 درصد و در بلژیک 76.3 درصد است.

گفتنى است، یکى از معیارهاى انتخاب این ‌10 کشور به عنوان شادترین کشورها در جهان، میزان تولید ناخالص داخلى در این کشورها بوده است، چرا که به عنوان مثال دانمارک با داشتن ‌68 هزار دلار تولید ناخالص داخلى در سال ‌2009 میلادى به عنوان اولین کشور در صدر قرار گرفته است. یکى دیگر از معیارها، میزان ساعت کارى در هفته است، به طورى که در کشورهاى اسکاندیناوى مردم کمتر از ‌37 ساعت در هفته کار مى‌کنند، ولى در کشورهایى نظیر چین مردم بیش از ‌47 ساعت در هفته کار مى‌کنند، اما همچنان از زندگى مى‌نالند و از نوع زندگى خود ناراضى هستند.

علاوه بر این، میزان نرخ بیکارى در کشورهایى نظیر دانمارک دو درصد، در نروژ 2.6 درصد و در هلند 4.5 درصد است اما این میزان بر اساس اعلام وزارت کار آمریکا در این کشور هم اکنون ‌9 درصد تخمین زده شده است. به همین دلیل گفته مى‌شود که این ‌10 کشور جزو بهترین و شادترین مناطق روزى زمین به شمار مى‌روند و میزان طول عمر مردم در این ‌10 کشورها ، ‌85 تا ‌90 سال است.

 


 

1. دانمارک "Denmark"

 

میزان رضایتمندى مردم از زندگى: 90.1
خشنودى پیش بینى شده با زندگى آینده: 92.3
میزان تولید ناخالص داخلى در سال 2009: $68,362
نرخ بیکارى: 2%

کشور پادشاهى دانمارک در صدر این گزارش قرار دارد و بر اساس پژوهش هاى انجام شده، شادترین مردم دنیا در دانمارک زندگى مى کنند. دانمارک در حدود 5.5 میلیون نفر جمعیت دارد و درصد فقر در این کشور بسیار ناچیز است. براحتى میتوان فهمید که چرا دانمارک شادترین مردم جهان را دارد چرا که سطح آموزش و پرورش در این کشور بسیار بالاست. مدارس از کیفیت بالاى آموزشى برخوردارند و میزان شهریه مدارس خصوصى با توان مالى مردم سازگار است و مردم این کشور هم از درآمد خوبى برخودار هستند. دانمارک با کشورهاى آلمان، سوئد و نروژ هم مرز است. متوسط عمر افراد در حدود 78 سال میباشد. در آمد سرانه مردم دانمارک 34.600 دلار در سال است. دانمارک از دموکراسى، برابرى اجتماعى و محیط صلح آمیزى برخوردار و کشورى شکوفا و آباد است.

 


2. فنلاند "Finland"
 
 
میزان رضایتمندى مردم از زندگى: 85.9
خشنودى پیش بینى شده با زندگى آینده: 88.0
میزان تولید ناخالص داخلى در سال 2009: $55,344
نرخ بیکارى: 6.4%

از نظر روحیه شاد و سطح زندگى مردم فنلاند در رده دوم جهان قرار دارند. داراى 5.200.000 نفر جمعیت است و متوسط طول عمر افراد 79 سال و درآمد سرانه مردم این کشور 30.900 دلار است. داراى مرز مشترک با سوئد، روسیه، استونیا و نروژ میباشد. این کشور از نظر استاندارد هاى بهداشت و پزشکى و آسایش مردم در سطح بسیار بالایى قرار دارد و فقر در این کشور تقریبا قابل ذکر نیست.

 


3. هلند "Holland"

میزان رضایتمندى مردم از زندگى: 85.1
خشنودى پیش بینى شده با زندگى آینده: 88.2
میزان تولید ناخالص داخلى در سال 2009: $55,453
نرخ بیکارى: 4.5%

هلندى ها نیز سومین رده از این لیست را به خود اختصاص داده اند. حکومت هلند پادشاهى مشروطه‌است که در آن شاه یا ملکه نقشى در سیاست ندارد و تنها نماد ملى است. هلند در واقع یک دلتاى سرسبز است که رودخانه‌هایى چون راین از میان آن مى‌گذرد. از این رو هلند کوه ندارد و ارتفاع بلندترین تپه در جنوب این کشور ۳۲۲ متر بیشتر نیست.

 


4. سوئد "Sweden"
 
میزان رضایتمندى مردم از زندگى: 82.7
خشنودى پیش بینى شده با زندگى آینده: 85.6
میزان تولید ناخالص داخلى در سال 2009: $54,908
نرخ بیکارى: 6.4%

مردم سوئد چهارمین کشور شاد و سرزنده جهان هستند. داراى 9 میلیون جمعیت و متوسط طول عمر 81 سال و درآمد سرانه افراد این کشور 28.900 دلار میباشد. این کشور مالیات بسیار بالایى از شهروندان خود دریافت میکند اما در عوض یکى از بهترین سیستم هاى سلامتى و بهداشت در اروپا را داراست. مزایاى دریافتى و کار و شرایط مناسب آن خنده بر لبان شهروندان سوئدى میآورد. مردم این کشور براستى از آزادیها و حقوق قانونى برخوردارند. مردم عادى این کشور در صورت تمایل میتوانند نامه هاى رسمى نخست وزیر را ببینند! سوئد با کشورهاى دانمارک، نروژ و فنلاند هم مرز است.

 


5. ایرلند "Ireland"

میزان رضایتمندى مردم از زندگى: 81.1
خشنودى پیش بینى شده با زندگى آینده: 91.4
میزان تولید ناخالص داخلى در سال 2009: $63,788
نرخ بیکارى: 6.2%

ایرلندى ها پنجمین کشور شاد جهان هستند. ایرلند با 4 میلیون جمعیت و متوسط عمر 78 سال و درآمد سرانه 41.000 دلار در سال و اقتصاد کاملا باز و سیستم آموزشى بسیار بالا و سطح زندگى قابل مقایسه با استانداردهاى اروپایى، توانسته است که آسایش و آرامش و شادى را به مردم کشورش به ارمغان بیاورد. مشکل مسکن وجود ندارد و درجه فقر و بیکارى بسیار پائین است. متوسط طول عمر افراد 80 سال و در آمد سرانه مردم این کشور 35.700 دلار میباشد.

 


6. کانادا "Canada"
 
میزان رضایتمندى مردم از زندگى: 78.0
خشنودى پیش بینى شده با زندگى آینده: 87.3
میزان تولید ناخالص داخلى در سال 2009: $46,799
نرخ بیکارى: 6.1%

کانادایى ها در رده ششم قرار دارند و داراى 33 میلیون جمعیت و متوسط عمر 80 سال و درآمد سرانه 34.000 دلار که خود نشان از آرامش و آسایش است. کانادا داراى سیستم بهداشت و پزشکى فوق العاده بالایى میباشد و درصد جرائم در این کشور بسیار پائین است. کانادا از نظر استاندارد زندگى در رده 3 کشور بالاى رده بندى جهانى قرار دارد.

 


7. سوئیس "Switzerland"
 
میزان رضایتمندى مردم از زندگى: 77.4
خشنودى پیش بینى شده با زندگى آینده: 80.9
میزان تولید ناخالص داخلى در سال 2009: $65,563
نرخ بیکارى: 3%

کشور آرام و زیباى سوئیس در رده هفتم جدول شادترین مردم جهان قزار دارد. داراى 7.5 میلیون جمعیت است و متوسط طول عمر در این کشور در حدود 81 سال میباشد. نرخ جرائم در سوئیس بسیار پائین است و کشور از زیر بناى محکم اقتصادى برخوردار است. در آمد سرانه مردم این کشور 32.300 دلار است. مرکز صلیب سرخ جهانى در این کشور قرار گرفته است. فعالیت هاى ورزشى از جمله اسکى و قایقرانى نقش بسزایى در زندگى روزمره مردم این کشور دارد. معدل بودجه سلامتى براى هر نفر در این کشور در سال 3.445 دلار است. داراى مرز مشترک با آلمان، فرانسه، ایتالیا و اتریش میباشد.

 


8. نیوزیلند "New Zealand"

میزان رضایتمندى مردم از زندگى: 76.7
خشنودى پیش بینى شده با زندگى آینده: 85.5
میزان تولید ناخالص داخلى در سال 2009 :$ 30,556
نرخ بیکارى: 4%

نیوزیلند یا زلاندنو کشورى در جنوب غربى اقیانوس آرام است و در رده هشتم این رده بندى قرار دارد. نیوزیلند فاصله زیادى با دیگر خشکى‌هاى کره زمین دارد، بطوریکه استرالیا نزدیکترین همسایه این سرزمین در دو هزار کیلومترى آن قرار دارد. نرخ بارورى در نیوزیلند به نسبت کشورهاى توسعه یافته بسیار بالا است.

هر زن نیوزیلندى به ‌طور میانگین ۲/۲ فرزند را در طول عمر خود به‌ دنیا مى‌آورد. امید به زندگى هر کودک دختر ۸۱/۹ سال و هر پسر ۷۷/۹ سال است.

 


9. نروژ "Norway"

میزان رضایتمندى مردم از زندگى: 76.5
خشنودى پیش بینى شده با زندگى آینده: 84.3
میزان تولید ناخالص داخلى در سال 2009: $98,822
نرخ بیکارى: 2.6%

نروژ هم نهمین کشور انتخابى در این مجموعه مى‌باشد. مساحت نروژ ١۵۵/٣٨۵ کیلومتر مربع است. ۹۴/۲ درصد خاک کشور، زمین قابل کشت است. نروژ ۵۴۴/٢ کیلومتر مرز مشترک با همسایگان خود دارد. با فنلاند ۷۲۹ کیلومتر، با سوئد ۶١٩/١ کیلومتر و با روسیه ۱۹۶ کیلومتر. این کشور یکى از بهترین و مرغوب‌ترین چاه‌هاى نفت دنیا را در اختیار دارد. همین‌طور به علت اینکه نروژ را دریا احاطه کرده، یکى از چرخه‌هاى اقتصاد این کشور را آبزیان دریایى تشکیل داده‌اند.
لازم به ذکر است که نروژ 3 نوع ماهى دارد که در هیچ جاى دنیا یافت نمى شود. در بیشتر مناطق شمالى نروژ معمولا شش ماه شب است و شش ماه روز است. اکثر مناطق شمالى نروژ معمولا 9 ماه در سال بارش برف و باران را به همراه دارد.

 


10. بلژیک "Belgium"
 
میزان رضایتمندى مردم از زندگى: 76.3
خشنودى پیش بینى شده با زندگى آینده: 75.5
میزان تولید ناخالص داخلى در سال 2009: $49,888
نرخ بیکارى: 6.5%

پادشاهى بلژیک، دهمین انتخاب این رده بندى کشورى است در غرب اروپا. پایتخت آن بروکسل است. در شمال با هلند، در شرق با آلمان، در جنوب شرقى با لوکزامبورگ، در جنوب با فرانسه و از شمال غربى با دریاى شمال مجاور است. بلژیک یکى از مهم ترین و اصلى ترین اعضاء اتحادیه اروپا به شمار مى‌رود. زندگى فرهنگى بلژیک به تمرکز بین هر اقلیت گرایش دارد.

 





نوع مطلب :
برچسب ها : شادترین مردم، کشورها، خواندنیها،
لینک های مرتبط :

صد و هفتاد سال تاریخ ایران نهفته در باغ قلهک...

دیوار آجری قرمز رنگ باغی که در اذهان عموم مردم بیشتر با نام «باغ قلهک» معروف است، در خیابان شریعتی، حد فاصل خیابان دولت و پل صدر با چند درب بزرگ و کوچک و با سیم خاردارهایی بر بالای خود، حامل خاطرات فراوانی از بیش از یکصدوهفتاد سال تاریخ ایران است.
ساکنان محله قلهک و خیابان دولت، سال‌های سال است که با این باغ و رویدادهای آن مانوس هستند.
باغ قلهک و قبرستان کشته شدگان جنگ جهانی ( این تصویر دیده نشده برای اولین بار توسط سایت بیست منتشر میشود )
داستان باغ قلهک
بیست ؛ شاید در بین مردان و زنان کهنسال قریه قلهک، هنوز هم بتوان افرادی را یافت که خاطرات جنگ جهانی اول و دوم و سال‌های حضور انگلیسی‌ها در این باغ و قریه قلهک را به خاطر آورند. اما داستان این باغ و حضور انگلیسی‌ها در آن چیست؟
از دیرباز قریه قلهک از شمالی‌ترین و زیباترین قریه‌های تهران بوده و آب و هوای خنک و فرح‌بخش این منطقه، زبانزد همه ناظران بوده است. در سال ۱۲۵۱ قمری که «سرجان کمپبل» وزیر مختار انگلیس در ایران بود، محمدشاه این باغ را که جزو «تیول» شاهی بوده، به دولت انگلستان اجاره داد و سفارت انگلیس ییلاق خود را در قلهک بنا کرد.
پس از چندی، شاه از درآمد اجاره آن نیز صرف‌نظر نمود و این محل را تلویحاً به طور رایگان در اختیار هیأت سیاسی انگلیس نهاد. مال‌الاجاره این محل در آن زمان ماهی ۳۰ تومان یا ۱۵ لیره بیشتر نبود، ولی این مرحمت شاهانه اعتبار فراوانی برای وزیر مختار انگلستان به ارمغان آورد و باعث افزایش شخصیت و اعتبار او در بین دیگر عوامل کشورهای خارجی در ایران شد.
این وضع بدین منوال ادامه داشت تا آنکه سال‌ها بعد، با لغو حق کاپیتولاسیون، امتیازات ویژه انگلیسی‌ها از بین رفت و دست آنان از قریه قلهک کوتاه شد. اما سایه شوم استعمار بر این باغ زیبا باقی ماند.
انگلیسی‌ها از گذشته با استقرار در رزیدانس (اقامتگاه تابستانی)قلهک در ماه‌های گرم سال، برخی امور سفارتخانه خود را نیز در این محل انجام می‌دهند. این باغ و محفل‌ها و تصمیمات گرفته شده در آن، تأثیرات فراوان بر تاریخ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران داشته است.
باغ قلهک و انقلاب مشروطه
در دوره انقلاب مشروطه و درپی به توپ بستن مجلس توسط «لیاخوف» روسی، از آنجا که دولت انگلیس مخالف سیاست‌های روسیه در ایران بود، به آزادی‌خواهانی که از مجلس جان سالم به در بردند، مثل دهخدا، تقی‌زاد و معاضدالملک پناه داد.
همچنین شمار زیادی از روحانیون و بازاریان و مردم دیگر در باغ قلهک بست نشسته و درخواست کردند تا سفیر انگلیس به آنها امان دهد و در حمایت از آنان و تحقق خواسته‌هایشان اقدام کند. این جمعیت تعدادشان تا حدود چهارده هزارنفر نیز روایت شده است که عمدتاً اهل بازار بوده و باغ سفارت را پرکردند.
از دیگر ارتباطات این باغ با پیشینه تاریخی ایران، حضور سفیر و عوامل سفارت انگلیس در ماه‌های گرم سال در این باغ سبز و خرم و به رسمیت شناختن حکومت و ولیعهد ایران بود.
دولت ایران در این سال‌های تاریک، قدرت، سلطه‌ای بر دو قریه قلهک و زرگنده نداشت و در باغ دو سفارتخانه، نبض سیاست ایران، البته در فصل تابستان، می‌تپید و هیچ اقدامی در ایران نبود که بدون جلب موافقت و هماهنگی ساکنان این دو محل ییلاقی به سرانجام برسد.
در ضلع شمالی این باغ، موسسه ایران‌شناسی بریتانیا و مرکز فرهنگی و آموزشی بریتانیا واقع است. موسسه ایران‌شناسی بریتانیا در ایام مختلف و به دفعات، با برپایی جلسات گوناگون و نشر مطالب مختلف سعی در بازشناسی ایران و فرهنگ بومی ایرانیان کرده است.
در جنوب این باغ و ضلع شمالی خیابان دولت نیز گورستان باغ قلهک با دربی چوبی و قدیمی و وسعتی چند هزار متری خودنمایی می‌کند. گورستان قدیمی این باغ در بین اهالی محل با نام «گورستان دولت» نیز معروف است.
از سردر گورستان و از روی صلیب‌های نصب شده بر روی قبور و نیز تواریخی که روی سنگ‌ها منقوش شده چنین به نظر می‌رسد که این گورستان صرفاً به اجساد سربازان انگلیسی در ایران، در جریان سال‌های ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ میلادی – ۱۲۹۳ تا ۱۲۹۷ هـ.ش(جنگ جهانی اول)، همچنین سال‌های ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ میلادی ۱۳۱۸ تا ۱۳۲۴ هـ.ش(جنگ جهانی دوم) اختصاص دارد.
اما این گورستان، سال‌ها پیش از سال ۱۲۹۳ هـ .ش، در محوطه روبروی کلیسای سفارت انگلیس و در حقیقت نمازخانه سفارت احداث شده و اجساد عده‌ای از انگلیسی‌ها در آن دفن شده‌است.
برخی دیگر از دفن شدگان این گورستان، افسران و نظامیان انگلیسی هستند که در جبهه‌های جنگ با مسلمانان ترک عثمانی، در جریان جنگ اول جهانی کشته شدند و اجساد آنان به گورستان قلهک حمل و در آنجا دفن شده است.




نوع مطلب :
برچسب ها : باغ قلهک، تاریخچه، قبرستان،
لینک های مرتبط :

جمعه 5 خرداد 1396 :: نویسنده : همایون رقابی

مرغابی یا عقاب...


وقتی شما به شهر نیویورک سفر کنید، جالب ترین بخش سفر شما هنگامی است که پس از خروج از هواپیما و فرودگاه، قصد گرفتن یک تاکسی را داشته باشید. اگر یک تاکسی برای ورود به شهر و رسیدن به مقصد بیابید شانس به شما روی آورده است. اگر راننده ی تاکسی شهر را بشناسد و از نشانی شما سر در آورد با اقبال دیگری روبرو شده اید.

اگر زبان راننده را بدانید و بتوانید با او سخن بگویید بخت یارتان است و اگر راننده عصبانی نباشد، با حسن اتفاق دیگری مواجه هستید. خلاصه برای رسیدن به مقصد باید از موانع متعددی بگذرید.
هاروی مک کی می گوید: روزی پس از خروج از هواپیما، در محوطه ای به انتظار تاکسی ایستاده بودم که ناگهان راننده ای با پیراهن سفید و تمیز و پاپیون سیاه از اتومبیلش بیرون پرید، خود را به من رساند و پس از سلام و معرفی خود گفت: لطفا چمدان خود را در صندوق عقب بگذارید.
سپس کارت کوچکی را به من داد و گفت: لطفا به عبارتی که رسالت مرا تعریف می کند توجه کنید.
بر روی کارت نوشته شده بود: در کوتاه ترین مدت، با کمترین هزینه، مطمئن ترین راه ممکن و در محیطی دوستانه شما را به مقصد می رسانم.
من چنان شگفت زده شدم که گفتم نکند هواپیما به جای نیویورک در کره ای دیگر فرود آمده است. راننده در را گشود و من سوار اتومبیل بسیار آراسته ای شدم. پس از آنکه راننده پشت فرمان قرار گرفت، رو به من کرد و گفت: پیش از حرکت، قهوه میل دارید؟ در اینجا یک فلاسک قهوه معمولی و فلاسک دیگری از قهوه مخصوص برای کسانیکه رژیم تغذیه دارند، هست.
گفتم: خیر، قهوه میل ندارم، اما با نوشابه موافقم.
راننده پرسید: در یخدان هم نوشابه دارم و هم آب میوه.
سپس با دادن یک بطری نوشابه، حرکت کرد و گفت: اگر میل به مطالعه دارید مجلات تایم، ورزش و تصویر و آمریکای امروز در اختیار شما است.
آنگاه، بار دیگر کارت کوچک دیگری در اختیارم گذاشت و گفت: این فهرست ایستگاههای رادیویی است که می توانید از آنها استفاده کنید. ضمنا من می توانم درباره بناهای دیدنی و تاریخی و اخبار محلی شهر نیویورک اطلاعاتی به شما بدهم و اگر تمایلی نداشته باشید می توانم سکوت کنم. در هر صورت من در خدمت شما هستم.
از او پرسیدم: چند سال است که به این شیوه کار می کنید؟
پاسخ داد: دو سال.
پرسیدم: چند سال است که به این کار مشغولید؟
جواب داد: هفت سال.
پرسیدم: پنج سال اول را چگونه کار می کردی؟
گفت: از همه چیز و همه کس،از اتوبوسها و تاکسی های زیادی که همیشه راه را بند می آورند، و از دستمزدی که نوید زندگی بهتری را به همراه نداشت می نالیدم. روزی در اتومبیلم نشسته بودم و به رادیو گوش می دادم که وین دایر شروع به سخنرانی کرد. مضمون حرفش این بود که مانند مرغابیها که مدام واک واک می کنند، غرغر نکنید، به خود آیید و چون عقابها اوج گیرید. پس از شنیدن آن گفتار رادیویی، به پیرامون خود نگریستم و صحنه هایی را دیدم که تا آن زمان گویی چشمانم را بر آنها بسته بودم. تاکسیهای کثیفی که رانندگانش مدام غرولند می کردند، هیچگاه شاد و سرخوش نبودند و با مسافرانشان برخورد مناسبی نداشتند. سخنان وین دایر، بر من چنان تاثیری گذاشت که تصمیم گرفتم تجدید نظری کلی در دیدگاهها و باورهایم به وجود آورم.
پرسیدم: چه تفاوتی در زندگی تو حاصل شد؟
گفت: سال اول، درآمدم دوبرابر شد و سال گذشته به چهار برابر رسید. نکته ای که مرا به تعجب واداشت این بود که در یکی دو سال گذشته، این داستان را حداقل با سی راننده تاکسی در میان گذاشتم اما فقط دو نفر از آنها به شنیدن آن رغبت نشان دادند و از آن استقبال کردند. بقیه چون مرغابیها، به انواع و اقسام عذر و بهانه ها متوسل شدند و به نحوی خود را متقاعد کردند که چنین شیوه ای را نمی توانند برگزینند.
شما، در زندگی خود از اختیار کامل برخوردارید و به همین دلیل نمی توانید گناه نابسامانیهای خود را به گردن این و آن بیندازید. پس بهتر است برخیزید، به عرصه پر تلاش زندگی وارد شوید و مرزهای موفقیت را یکی پس از دیگری بگشایید.
دنیا مانند پژواک اعمال و خواستهای ماست.
اگر به جهان بگویی: سهم منو بده...
دنیا مانند پژواکی که از کوه برمی گردد، به تو خواهد گفت: سهم منو بده... و تو در کشمکش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی.
اما اگر به دنیا بگویی: چه خدمتی برایتان انجام دهم؟، دنیا هم به تو خواهد گفت: چه خدمتی برایتان انجام دهم؟





نوع مطلب :
برچسب ها : موفقیت، تجربه، راههای استثنائی،
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 4 خرداد 1396 :: نویسنده : همایون رقابی
چرچیل و دکتر محمد مصدق...






نظر چرچیل در مورد دکتر محمد مصدق بعد از ملی شدن نفت




نوع مطلب :
برچسب ها : دکتر محمد مصدق، چرچیل، نفت ملی،
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 718 )    1   2   3   4   5   6   7   ...